پـهـلـوان خـورشیـــد
گنجشک ها ، آدم حسابم نمیکنند !
ای آبان1369 سال طول کشید تا نوبت به من برسدو تو هر سالداغ زمین را تازه میکنیزمینی که هر روزبارها و بارهادهانش را برای بلعیدن من باز میکند!سلام...
my menU
.: فلسفه ی نو :. .:پیاده رو:. .:: آنــــات ::. .:کانون ادبیات ایران:. .:آدم برفی ها:. .::گرگ و میش::. .:عروض:. .::بنیاد ترانه::. .::تازه های ادبی::. .::لوح::. titles
TEMP:mozhgan Ðe$igNER MOZHGAN /sayad-eftekhari.m
آسمان تپیده ...
امشب
فرشته ها
از دماغ فیل می افتند !
انا انزلناه فی لیله القدر
من خدا را دیدم....
ـ من خدا را دیدم
ته کوچه... آنجا
به تقلای نگاه گل شب می خندید
{ماه را میگویم}
بعد غیبش زد و رفت
وسط حرف نسیم
در سخنرانی گل ...
***
خواهرم چشم به من می دوزد
ـ تو کمی کم داری!؟
چه کسی دیده خدا را آخر؟؟
من دلم می گیرد
ـ دیدمش من...
به خدا
می رود داخل خانه
با قهر
من دلم می ش ک ن د
باز من ماندم و تنهایی من
من و یک کوچه پر از سنگ وسکوت
همه تنها ماندیدم...
راستی...
شاید این سنگ...
چه کسی میداند؟
ـ راستی سنگ سیاه
راستی سنگ صبور
تو نگویی به کسی
بینمان می ماند؟
ته کوچه ... آنجا
من خدا را دیدم
* شهادت امیر المومین مولا علی (ع) برهمگی تسلیت.
** فلسفه...تهران
*** بادبادک باز اثر خالد حسینی ترجمه ی مهدی غبرایی...نخوندی؟پس از دستت رفته !
****مرا تبار خونی گل ها به زیستن متعهد کرده..تبار خونی گلها...میدانید؟
*****یا علی ... التماس دعا
شعرهایم شبیه هم شده اند
تو از این شعر ها طلب داری ؟
توی هر برگ دفترم انگار
واژه واژه از عشق می باری :
به صحرا شدم ،
عشق باریده بود ...
بغض من را تو قورت میدادی
اشک من توی چشمهای تو بود
من قدم می زدم ولی انگار
هر قدم عین رد پای تو بود
مست شد چشم های معصوم ت
به گناهی شبیه چشمانم
باز کفاره میدهم ، هر روز
در نمازم ترانه میخوانم !
دیدگان تو سجده گاهم شد
در نگاه تو ذکر می گفتم
چشم هایم سیاه تر شده اند
دارم از چشم هات،
می افتم
جرم من هر چه بود ، هر چه که هست
زیر این تازیانه می شکنم
آن کسی که میان لبخندش
طعم اشک تو را چشیده ، منم
روی دیوار ها به غیر از تو
روزنی رو به آرزو ها نیست
آسمان مفت چنگ پنجره ها
چشم هایت برای من کافیست
* پهلوان خورشید دوساله شده ... تولدش مبارک
** ماه رمضونه ، سفره ی ناهار و صبحونه مون جمع شده ، باس سفره ی پهــــــــن خدا رو بچسبیم بسم الله...
(البته سفره ی پهن خدا شامل افطاری و سحری هم میشه )
*** دارم "داستان یک شهر" احمد محمود رو میخونم ... شونصد صفحه اس همچین تلخ ناک هم هست آدم دلش میگیره
**** ای کاروان آهسته ران ، آرام جانم میرود ... عزیزان دعا فراموش نشه
*****