گنجشک ها ، آدم حسابم نمیکنند !

 

 

 

 روز مادر بر همه ي مادران دنيا مبارك......

 

 

*********************

 

مخصوصا مامان گل (()) خودم 

.

.

 

دو تا بشقاب چيني

 

 

شب است و مادر من

 

كنار من نشسته

 

دوتا چشمان مادر

 

كمي سرخ است و خسته

 

ومن بر روي اين تخت

 

كمي با قهر و اخمو

 

كمي در هم تنيده

 

دماغ و چشم و ابرو...

 

مگر من قتل كردم

 

كه مادر جان مرا زد؟

 

گناه از من ولي او

 

عروسك را چرا زد........؟

 

عزيزم را نزن چون...

 

گلم بابا ندارد

 

دوتا بشقاب چيني

 

از اين حرفا ندارد!!!

 

 

 

به پیوست

 

دوباره سلام.....

 

چند روزی دوری ام را تحمل کنید

 

 به سفری کوتاه میروم

 

شاید سوغاتی از شعر و لبخند بیاورم و

 

شاید تحفه از شور و اشک

 

سفر همیشه نگاهی دوباره بوده و هست...

 

دعام کنید

 

آبجی کوچیکه ی شما

 

الهه

 

 **************************

به پیوست ۲

 

دوباره سلام.......

 

بنده رسما از سفر برگشتم.......

 

سوغاتی هم به جای خود

 

یاحق

 

+ تاريخ سه شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۸۷ساعت 16:38 نويسنده ا.م.م |

 

 

سلام....

 

روزها مي گذرد حادثه ها ميآيند

 

انتظار فرج از نيمه ي خرداد كشم....

 

 

سالروز

 

فوت

 

آقامون

 

تسليت...

 

 

 

دلداده ها به جايگه دار ميروند....تنها براي ديدن دلدار ميروند

 

------------------------------------------------------------------------

 

تقديم به جانبازان عزيز اسلام كه دردهايشان كمتر از شهادت نيست

 

قسم به رنگ انار

 

تازه همرنگ قصه ها شده اي...!

 

يك تنزل از اوج اين هستي

 

يا بنا بر عبارتي ديگر

 

جامي از عشق و غرق در مستي

 

به گمانت كه قهرمان شده اي؟

 

بامدالي به گردنت درگير

 

و تو هم يك اسير تسليمي

 

در سيه چال حضرت تقدير

 

و هو لا اله الا هو

 

كه جهان صد انار تسبيح است

 

و تو مستي و غافل از اينكه

 

اين فقط با انار تشبيه است

 

و تلنگر ...شبيه لبخندت

 

واااااي از اين سكوت زجر آور

 

سرفه اي خشك و بعد چشمانت

 

_ وجه تشبيه را به ياد آور

 

ياد آن روزهاي مهتابي

 

غرق گريه ...قسم به رنگ انار

 

به جمال محمدت يارب

 

پدرم را به خانه مان باز آر

 

پدرت آمده است اما خوب

 

صورتش غرق قصه اي ديگر

 

اين فقط جاي پاي تركش هاست

 

سرفه هايي كه مي رسد آخر...

 

مانده ام معترض به اين مردن

 

سهم تو از زمانه ات اين بود؟

 

آخ بابا نگو كه اين سينه

 

شاهد لاله كاري مين بود

 

و تو گفتي سكوت كودك من

 

اين همان راز كوچك من نيست

 

دختري كه شكايتش اين است

 

رك بگويم كه كودك من نيست....

 

+ تاريخ دوشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۸۷ساعت 11:8 نويسنده ا.م.م |