گنجشک ها ، آدم حسابم نمیکنند !

 

 

 

نرسيدن

 

باز هم سايه ي نگاه تو شد

اختر سرخ آسمان كبود

دلبري ميكند از اين قلب و

دلبري از هر آنچه بود و نبود!

اشك اعجاز با تو بودن را

روي ادراك عشق معنا كرد

باز ميشد هميشه با هم بود

باز ميشد كه با زمان تا كرد

ولي انگار رسم این قصه

تا قيامت پر از جدايي ماست

حسرتی که همیشه تکراریست

"نرسيدن"نهايت دنياست

قصه ها زير كوه خاكستر

خاطرات گل فراموشي

پيچك از شاخه اش جدا مانده

غرق يك افترا...

_هم آغوشي!

آخر قصه ات هميشه كسي

به صداي بلند ميخنديد

هيچ كس بعد قصه غصه نخورد

كه كلاغي به خانه اش نرسيد

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ماه ضيافت الهيه...

خدايا

مهمون نميخواي؟ 

التماس دعا

+ تاريخ جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۸۷ساعت 17:46 نويسنده ا.م.م |