|
گنجشک ها ، آدم حسابم نمیکنند !
|
|
|
|
بودي و هزار جاي ديگر رفتي از حوصله ي ملائكه سر رفتي در سجده اي اما به خودت مشغولي زنگ در عرش را زدي ... در رفتي !
به مسلمان زادگان هم وطن! از آن ....
خسته ام مثل باي بسم الله اول قصه هاي با هدفت خسته از هرچه شاهد و تمثيل خسته از گوهري كه در صدفت ..
چشم و گوشي كه بسته تر ، بهتر! به تماشاي خواب مي كشي ام تا از ابلیس در امان باشم توي سجاده آب مي كشي ام
من و صد ها سوال بي پاسخ گيجم از فكر خواب و بيداري "زندگي" توي حسرت مردن "مرگ" با شرط آبرو داري!
بعد يك عمر اقتدا كردن پشت هر مغربت طلوع كنم كه اگر هم به عشق قد بدهم با الفباي تو شروع كنم
با نمازي كه هر سلامش را توي ذهنت وجب كني از من مي شتابم به بهترين عملي كه تو هر شب طلب كني از من
كه تظاهر كنم به باور تو ادعايي شبيه گمراهي توي گوشم اذان نمي خواهم توي گوشم از آن بگو گاهي!
* ما سایه ی ملائکه بر خاک نیستیم/آدم شدیم جور دگر زندگی کنیم - محمد علی جوشایی
آگاه به هر رموز یعنی هالو دنباله ی هر نیوز ! یعنی هالو هر جا خبری شود بدان او آنجاست شاعر به زبان روز یعنی هالو!
خیلی از دوستان از من میپرسند کتاب و سی دی های شعر استاد محمدرضا عالی پیام رو از کجا میشه تهیه کرد. به خیلی از دوستان هم قول دادم که کتاب و سی دی ها رو براشون بخرم اما خب هر دفعه برای من مقدور نیست بتونم جدید ترین آثار رو بخرم و ارسال کنم. از آتیشپاره ی عزیزم خواستم لوگوی بقالی هالو رو گوشه ی وبلاگم قرار بده و آبجیم حسابی هم افتاد تو زحمت.اما باز هم دوستان سراغ آثار رو از خودم گرفتن. این پست رو میذارم برای معرفی بقالی آقای هالو . که خواهر گلم ا.یانه سری (آتیشپاره خانوم) همه ی زحمتاشو میکشه . و صدقه سر زحماتش آثار استاد و خیلی آثار ارزشمند دیگه رو به راحتی میشه تهیه کرد. پس زین پس به جای استفاده از عبارت نا مانوس "از کجا میشه آثار رو تهیه کرد؟"! به آدرسی که این زیر در حال رد شدن نیست! مراجعه بفرمایید http://www.baqaali-halloo.blogfa.com
با احترام
+
تاريخ جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 0:49 نويسنده الهه ملک محمدی
هم پای تمام مسلمین سینه بزن شک کن به خودت! و با یقین سینه بزن از سنگ دلت خبر نداری حاجی؟ صد مرتبه محکم تر از این سینه بزن !
جانباز گمنام به پیشگاه حضرت ابالفضل و کسانی که مرهم های دنیا را لایق درد هایشان نمی دانند ...
تو را قسم به تب زخم های گم نامت به احترام غرورت سخن بگو .. باشد؟ خبر رسیده خدا پنج شنبه ها اینجاست که مادرم به هوایش گلاب می پاشد
هوای خانه پر از بوی الکل طبی ست هوای رفتن تو .. گریه های دزدکی ام ... به جای خالی پایت دخیل می بندم که پای تخت تو قد می کشید کودکی ام
تمام کودکی ام زل زدم به وحشت تو که چشم های تو در من خدا خدا بکند که رازهای تو را قصه های جنگ زده برای دختر این خانه برملا بکند قسم به دست ِ بریده ، قسم به پای ِ ... نپرس! به باد رفتن این آیه ها گناه من است؟! تو از تمام قفس ها غریب تر بودی همیشه خیره به در ماندن اشتباه من است
کسی بیاید و حال تو را بپرسد و بعد دوان دوان بروی خاطرات بگشایی *** صدای بی کسی ات را کسی نمی شــــنود؟ خدا بزرگ ترین بی کس است بابایی ...
* حانیه دری یا همون گل تی تی کوچولوی من ... از شاعران جوان شهر مشهده و شاید کمتر از دو ساله که شعر میگه.اما در همین مدت کوتاه با تلاش و استعدادی که داره دست خیلی ها رو از پشت بسته.و راستش اونقدر ذوق و قریحه ش شگفت زده م کرده که نمیتونم ساده از کنار اشعارش بگذرم.و چون وبلاگشو به خاطر کنکور بسته گاهی فکر میکنم چه قدر حیفه که لذت خوانش شعرهای نابش رو تنهایی تجربه کنم.با اجازه ی گلی عزیزم یکی از غزل هاشو که خیلی دوست دارم اینجا میذارم. امیدوارم دوستان اگه از شعر من هم سرسری میگذرند روی شعر ایشون تامل بیشتری داشته باشند.
این دختر دلتنگ را طی میکنم با تو دلتنگم و دل می سپارم باز ... اما تو این روز ها هر عابری شکل تو میخندد هرجاده ای کج می کند راه مرا تا تو حتا اگر دنیایمان خاکستری باشد در من تمام شهر می میرند الا تو انگار من گم می شوم در بودنت هر شب دیروز تو . امروز تو . هر روز.. فردا تو من واژه را محکوم می کردم و جا می ماند در دفترم تنها دو حرف از این الفبا : ت و هر روز مسخم میکنی با برق چشمانت هر گوشه ای یک خاطره.. یک زندگی با تو دلگیرم از این آرزو های بلاتکلیف یا مرگ را بر می گزینم عاقبت ... یا تو
** تو لحظه لحظه به اثبات می رسی در من / و هرمعادله حل می شوی در آغوشم
در جهانی که سالهاست کمی از جهان ِ نگاهت افتاده باز هم دلخوشت کند خوب است یک "تولد مبارک" ِ ساده!
ساده از یاد می برد یک عمر پشت ساعت دوندگی کردن افتخار کمی نبوده و نیست بیست و یک سال زندگی کردن!
بعد هفتاد سال بعدش هم زندگی را که ایده آل کنی ، اینکه دنیا چه قدر مال تو بود بهتر است از خودت سوال کنی
واحد لحظه های عمرت را واجب و مستحب بیاندازی زیر تیغ خدا نفس بکشی مردنت را عقب بیاندازی
در ازای تمام نعمت ها به خدایت ثواب پس بدهی لا اقل از سوال خود برگرد تو که باید جواب پس بدهی
به خدایی که بی اراده ی تو باز از مادری تو را زاده *** باز هم دلخوشت کند خوب است یک تولد مبارک ِ ساده
* من خوشبختم.. به این دلیل :
نمیدونم ارزش این همه محبت رو دارم یا نه.. امیداوارم اگه ندارم خدا این لیاقت رو به من بده.محال ممکن نیست.اما فرض محال همیشه ممکنه
خوابت هم که نبرد برایت خواب دیده اند نو عروس ها تا طلوع کنی در جاذبه ای برعکس و آفتاب از نگاهت سر بخورد مهربانی ات را برداری ، بپوشی ، بیرون بزنی و معشوقه های تازه به خانه بیاوری!
* چه خبری بهتر از بودن تو؟ هرچند ...
ــ سه نقطه را پررنگ تر بخوان!! ــ
...
دارم یتیم می شوم از دست های تو میخندی و به گریه مجالم نمیدهی احوال پرسی ات که برای غریبه هاست این روزها جواب مرا هم نمیدهی !
تصویر چشم های تو در خواب های من عضوی میان آینه های دقم شده این روزها شبیه تو لبخند میزنم هر عابری که دیده مرا عاشقم شده
جای من و نگاه تو ای کاش بشکند دستی که روی آینه بالا گرفته ای نفرین به بوق ممتد و بی پاسخی که تو در پشت بی تفاوتی اش جا گرفته ای
نفرین به خواهشی که تو را از خدا گرفت این دست های بی همه چیز ِ بدون سهم ساکت نمانده ام که تو راحت گذر کنی از جای شانه های تو خالی ترم، بفهم!
دلگیرم از الهه ی تصویر آینه آیینه ایستاده من اما شکسته ام روزی هزار مرتبه سرمشق میکنم من دل نبسته ام به تو .. من دل نبسته ام ...
** رمان ِ ذوب شده ی "ذوب شده" ! اثر عباس معروفی. اگر گیرتان آمد حتمن بخوانید! *** ماهنامه ی خط خطی بعد از مدت ها تنها ماهنامه ی طنزی است که ته دل و دندان آدم را میگیرد. (یه دوره ای منم تو مدرسه یه گاهنامه ی طنز با این عنوان منتشر کردم! یادش بخیر) از تمام دکه های روزنامه فروشی کشور قابل خریداری است.(انشالله!) کمی گران هم است اما به قول بعضی ها می ارزد!! خودتان را بی نصیب مگذارید و مگذرید. خصوصا که کاریکلماتور های احمدرضا کاظمی و طنازی های استاد عالی پیام را هم ورق خواهید زد.در صورتی که دکه های شهر پاسخگو نبودند ، حتمن اینجا پاسخگو خواهد بود ! **** یک لینک محشر: آپارات هالو ( از وبلاگ اتیشپاره ی عزیزم دزدیمش!!) ***** هر چند این روزها بازار گرمی ها معطوف به فیس بوک.. "به قول جناب دکتر حسینیان فیس العباد بوکایی :) " است! اما خب خدایی وبلاگ جان تو چیز دیگری! ****** در آخر برای جمله ی دشمنان ِ از قضا حسود و بدخواه ، هدایت ! و به دنبال آن رسیدن به اشد ِ کمال : فنای فی الله !! را آرزومندیم! آمین :)
هنوز آنقدر ها بزرگ نشده ام که تاکسی ها تکان دست هایم را جدی بگیرند اما پا در کفش هر مادربزرگی میکنم اندازه است!
نگاه میگردانم در آینه های خانه شاید گوشه ای تصویری جا گذاشته باشی *** بر پاشنه ی پا هم قد تو می ایستم خط خطی های آینه پیرم کرده است
* احمدرضا کاظمی را در ترانه های سوخته بخوانــــــــــــید ** علی شوش و رباعی های همیشه نابش اینجا
وقتی یه بچه تنبل تنبل تنبل تنبل آب می خواهد آن قدر منتظر می ماند
و می ماند و می ماند و می ماند و می ماند تا از آسمان باران ببارد! شل سیلور استاین " سلام کودکان هفتاد میلیونی . نیمه ی شعبان مبارک! " ... باید میان آرزوها فرق بگذارند ، عینیت هر روز تو ... افسانه های ما ! از آب های گرم و مواج خلیج تو تا سفره های نفت خیز خانه های ما از آب حوض کوثر تو دست می شوییم مال شما هر آنچه از ما منع خواهد شد از روز اول با ملائک خوب تا کردند بار امانت ماند و تاب شانه های ما تقدیر را بردار آقای فلان شعبه ! سهم من از دنیا فقط ارث قیامت بود پس تا قیامت صبر کن ..پس تا قیامت .. پس... [کاخ بهشت حاجی و ویرانه های ما .. ] از کعبه تا چشمان مادر سعی میکردم شاید زیارت می شدی در پشت میزی که... _ آقا سهام عدل ما نزد شما مانده ؟ سهمیه ی صبحانه و عصرانه های ما از روزنامه های صبح و عصر دلگـــــــیرم ، از روزگاری که وجودم را نمیبیند در چاه های نفتی تو گریه میکردیم [ سرمایه های مــــــــــــرده ] دام ودانه های ما ... ___________________________________________________________________ یکی دوسال پیش من و لورتا رفتیم به کنفرانسی تو کورپوس سیتی و من کنار یه خانمی نشستم که زن یکی از حضار بود.شروع کرد به سخنرانی که جناح راست فلانه و جناح راست بهمانه.حتا منظورش رو از حرف زدن نمی فهمیدم. آدمایی که من میشناسم بیشترشون آدمای عادی اند.به قول معروف به اندازه ی گه خودشون عادی اند! بهش این رو گفتم و طوری نگام کرد که انگار جن دیده.فکر کرد که حرف خیلی بدی به اون آدما زدم اما تو این قسمت از جهان که من زندگی میکنم این حرف تعریف محسوب میشه.بعد دوباره شروع کرد به زر زدن.همین طور حرف زد.آخرش گفت من مسیری رو که این مملکت داره طی میکنه رو دوست ندارم.دلم میخواد نوه م بتونه بچه ش رو سقط کنه.بهش گفتم خانم ! پس شما اصلن لازم نیست نگران مسیر این مملکت باشی.طوری که من میبینم شک نداشته باش که نوه ت میتونه بچه ش رو سقط کنه.میخوام بگم نه فقط میتونه جون بچه ش رو بگیره ، به همون آسونی میتونه جون شما رو هم بگیره.مکالمه مون اینجوری تموم شد. جایی برای پیر مرد ها نیست کارمک مک کارتی به دل نگیر رفیق ! ادای بزرگ تر ها را در نمی آورم. خواستم کمی از روی دستشان بنویسم رودست خوردم ! این لقمه ها اندازه ی دهان ِ مدعی هایش . من و روزنامه ها سالهاست همدیگر را نمیخوانیم. درد دل ها همیشه راست گو ترند... بگذریم ... " بگذار و بگذر از من و بگذار بگذریم من دیگر آنکه باب دلت بود ... نیستم " توبه درگاه دیگری دارد محض بخشیدنت کمی دیر است هی نگاهم نکن که برگردم دل من جای دیگری گیر است
مانع چشم های هم هستیم مثل نوریم و عینک دودی دست هایم کشیده تر شده است از جهانی که معنی اش بودی
از جهانی که باورش کردیم حال بالای دارمان کرده بعد یک عمر خاله بازی ها زندگی خنده دارمان کرده
که بخندی به گور کندن هام که بخندی به هرچه .. حتا من به کفن های مشترک با تو به هم اندازه کردنت با من
؛ که ورق خورده طالع نحسم در تو که قصه هات صد برگ است خنده هایت شبیه هیچ کسی ... خنده هایت ... خدای من! مرگ است
مرگ بر لحظه های ِ در من ِ تو! بر من و نطفه های بی بابا بر منی که تو را هوس می کرد تا که بالا بیاورد خود را ... _________________________________________ * کاش یه نفری زودتر وبلاگشو افتتاح کنه !
نه سر افرازي ِ بكارت مريم نه رسوايي ِ روسپي هاي دامن كوتاه ! تنها شعر.. دختر كوچك من كه پدرش را نمي شناسم !
شفاعتم بكني يا شفاعتم نكني.. دخيل بسته امامي به گوشه ي تختم ! هنوز مزه ي لبخند مي دهد دهنم براي اينكه بفهماني ام كه خوشبختم !
براي اينكه من و راه ِ راست .. يا بالعكس! به من نزول شده اختيار ِ هر غلطي! "دلت بسوزه خدا ! تو هميشه مجبوري" خداي ِ عين ِ صفت ها.. خداي ِ بي صفتي!! *
قسم به غربت ِ هر آدم ِ بد ِ قصه! بدان كه پيه زمين را به جانمان زده ايم درست ! لطف شما شامل است .. و اصلن ما براي شامل لطف تو بودن آمده ايم
** سياستي كه خدا "دين" نهاده نامش را تباني ِ تز و اهداف ِ صانع و مصنوع . برو خدا پدرت را درآورد رسمن ! براي اينكه: سه تا نقطه... (زر زدن ممنوع!)
* در عرفان تنزيهي خداوند عاري از تمام صفات. و در عرفان تشبيهي خداوند عين ِ تمام صفات است.
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ي ما گوش كر از تو گشادي دهان ما را بس محمدرضا عالي پيام
نوروز مبارك /؟
مادر شهيد ... تقدیم ِ پسراني كه به خانه برنگشتند...
پشت تقويم ها ورق خورديم باز نوروز از پس نوروز سال ها ميروند و ميآيند پسرم مرد مي شود يك روز!
بايد امسال مرد خانه شوي! [ آرزو هاي كودكي سرباز ... ] مثل لبخند پسته اي نمكي بين آجيل هاي مشكل ساز !
« حافظم فال قهوه ميگيرد » پشت اين روزها غروبي نيست نيش خود را ببند پسته ي من! سال آينده سال خوبي نيست ...
سال تحويل مي شود به خودش خواه با مرده يا نمرده ي تو با بهاري كه " زرد " ميخندد پشت دندان کرم خورده ي تو !
ماهي ات را از آب ميگيري ماهي ام را به آب برگردان اسكناس ِ تو باز جامانده لاي قرآن ِ تا نخورده ي مان !
*** وطنت را ببخش كودك من همه اش جاده و خيابان نيست ... ساك خود را ببند و راهي شو مرد اين خانه بودن آسان نيست
خبر خوب : * آنات سایت تخصصی شعر کوتاه ایران و جهان افتتاح شد. قسمت کاربران این سایت خوب هم تازگی فعال شده ** دوست خوبم مصطفی رنجبر در خروس خوان یک شغال بروز است *** دارم بزرگ ميشم ! امروز مامانم گفت **** داداش محمد خيلي خوب تولدتون مبارك ***** صديقه حسيني با يك دوبيتي پيوسته ي خو ب تر ! بخوانيد. ****** آدرس جدید وبلاگ سید مهدی موسوی اینجا بعد از ف/ی/ل/ت/رینگ آخر./؟؟
زن همسایه از سر دلسوزی تا سر کوچه . پیرزن به رسم دیرین تا دم در . اما مردی که دستم را گرفته است تا گور همراهم خواهد آمد ! ...
آنا آخماتوآ
باران که میگیرد خدا دلتنگ روی توست...
برای مهای عزیز تر از هر کسم...
خبر بيست و يك شروع شده وطنم فكر ِ حس مادري است نقل اين روز هاي تكراري مثل اخبار شب سراسري است
مثل تنهايي ِ غني شده ام كه به پايش غرور می پاشم ./؟ همه ي روزگارم اين شده است ؛ قسمتي از اتاق خود باشم!
با مدل های خسته ی هر روز توی هر قاب مرده بسته شدن عکس میگیرم از خودم با عشق قاب ها سیــــر می شوند از من ...
"تو" نبودي كه آخر عاقبتم توي هر قاب خسته مردن بود کنج اين عكس هاي يك نفره مرگ تنها گزينه اش "من" بود!
خودكشي ميكنم كه برگردي! آخرين مرزِ پافشاري ها حركت هاي انتحاري من وسط چشم انتظاري ها
غربتي سرد مثل تنهايي پشت اين انتظار مصلوب است *** مثل پايان كار دلفين ها خودكشي دسته جمعي اش خوب است !
* اگر شعری مخاطب خاصی داشته باشه حتمن ذکر میکنم! و اگر ذکر نمیکنم به این خاطره که نداره. همین ! ** دسترسی به نتم خیلی کم شده.کم رنگی ها رو ببخشید.
* سياهش مينويسم.تو سپيدش بخوان ...
ناشناس نگاهم كن اين روزها هيچ آينه اي مرا به ياد خودم نمي اندازد حتا در را نبند شيطان نفر هزارم هم كه باشد باز شيطان است و خدا اگر حيا بداند نگاهمان نخواهد كرد !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
** هيچ وقت قلم به قصد ترانه به كاغذ نبردم. امروز اولين تجربه بود. نگاهم كنيد...
ميرم به دنيا لو ميدم كي هستي يه پست ِ بي معرفت ِ ديوونه كه دست ِ بي وفايي هات رو بشه برات مهم نيس كه كسي بدونه؟!
برات مهم نيس خاله خانباجيا پشت سر ِ خيانتات بخندن؟ به ريش يك دختر ِ پاك و معصوم هر چي كه لايق توئه ببندن؟
هر كي ازين كوچه ي لعنتي رفت به من ميگن برا اونم عزيزي! بمون كه آب/رومو دستت بدم پشت سر مسافرا بريزي
برات مهم نيستم و بي خيالش خدا خدايي ميكنه هنوزم جهنمم برم شرف داره تا به پاي مردي مث تو بسوزم !
از دست ندهيد! : *** سهیل شفیعی عزیزم با یک دوبیتی پیوسته ی جدید. **** پست آخر دوست خوبم مصطفا رنجبر در خروس خوان يك شغال ***** دو غزل از نسرين مراديان عزيزم در بانوي چوبي ترجیح میدهم به خدا اعتقاد داشته باشم.بمیرم و ببینم خدا نیست! تا اینکه به خدا اعتقاد نداشته باشم.. بمیرم و ببینم خدا هست! ـ آلبر کامو
آسمانم گرفته ! میبندد ؛ بغض ِ مصنوعي اش صدايش را اجر ِ دستي كه دست بردارد از شكم سيري اش خدايش را
یک نفر مخفیانه از وسط ِ خواب های بدم تو را دیده تو گناهی کلیشه ای هستی مثل دستی که سیب میچیده
از هبوطم سقوط میکردم از شب بی ستاره ی تختم دزدکی از تو شعر میگویم گوشه ی جزوه های بدبختم
از خودم تا تو دور تر شده ام و جنونم رسيده نزديك ِ ... با خودم فکر میکنم : ـ دختر! عاقبت میدهی تقاصی که ...
بچه ميمون ِ ناطق ِ بدبخت !! دردت از روي درد ِ بي دردي است به خدايت قسم كه ميدانم داروين جانور ترين مرديست ، كه زمين و زمان به خود ديده ! *** جوهرم بغض میکند من را تا وجود و وجوب تر گردد دلخورم از تمام فلسفه ها۲ نذر کردم خدام برگردد...
۱.قلب من از منطق این قصه ها/از همه ی فلسفه ها دلخوره ـ محمد بابا صفری * فکر کنم بعد ِ یک ماه امتحان های جورواجور یک شعر با مضمون ِ صرف ِ فلسفی قابل ِ درکه! ** منتظر نقدم *** مریم خجسته ی من را با آخرین غزلواره اش در باد در نارنجستان بخوانــــــــــید.
* تناسخ!
نوبت به کدام جسم باید برسد؟! هر دفعه به ريش يك نفر بسته شدم ! بايد بروم به جلد مقبول تري از بس كه الهه بوده ام خسته شدم !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
** تولد !
تولدت مبارک گل تی تی من.. گلی تی تی ِ هميشه كوچولو و دوست داشــــــــتني
چشماي گرد و مشكي شو يكدفعه وا كرده گلي و از همونجا تو دلا آتيش به پا كرده گلي شكوفه ي گل منه ؛با عطر مهربونياش از همه ي گلاي شهر ، خودشو سوا كرده گلي خواب ميديدم كه اومده ، كنار درياي شمال موهاي ناز خودشو ، تو باد رهااا كرده گلي بارون اومد تا بتونه بوسه بكاره رو لباش خدام برا بوسيدنت خدا خدا كرده گلي! هزار و صد سال ديگه ، الهي گل بموني و يادت باشه الهه اي برات دعا كرده گلي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*** مرگ !
قسم به جوشش خون در رگي كه ناموسي... به اين اميد كه شايد برادرم باشد ! ؛ فرار مي شوم از جلد دختري هوسي و قول ميدهم اين شعر آخرم باشد ۱
كه من غلط بكنم باز از تو بنويسم ولي تو شعر بگو ، تا كسي نفهميده ! خدا فروخته من را به ريش نامردي كه دست هاي تو را توي دست من ديده
به گور ميبرمت ! [ قبر مي كَنَد مردي..] به خاطرات پر از درد خود وبالم كن برادرم به رگش بسته دست هايش را و خون دويده به چشمش ! [خدا ! حلالم كن]
هزار بار دگر هم اگر ... [ نزن نامرد !] كه اعتراف كنم باز اسم و فاميلي كه تف كنم به خودم ذره هاي قلبم را هنوز در دلم اما نگاه تو .. [ سيـــــلي! ]
۱ـ و قول میدهم این شعر اخری باشد/پانته آ صفایی
**** در بنیاد ترانه بخوانید: ترانه ی شیوا ایزدی ِ عزيزم اینجا . ترانه ی دوست خوبم محمد باباصفري اينجـا .
به زحمت باورم می شود تابستان رفته و پاییــــــز چنین شتابزده از راه رسیده است و دارد قد و قامت همه ی درخت ها را از برگ و بار خالی میکند. اگر هوای سرد پاییز ِ روزهای پیش از باران ، رنگ میداشت ، یقینا َ خاکستری بود - که نشسته است روی آسمان و بیخته می شود روی سر و شانه هامان و سینه ی کلاغ ها -« کلاغ های خاکستری نشانه ی پاییزند». خاکستری است که آدم را به هراس می اندازد ـ رنگ بی تکلیف! اندکی سایه ـ احمد بیگدلی
به زن !
آنقدر میبوسم تو را تا می برد خوابت من می شوم تاثیر ِ خوب ِ قرص ِ اعصابت من می شوم بالش ، پتو ، حوله ، نخ دندان! هر شب مرا تجویز کرده نسخه ای ارزان هم خانه ای که تا قیامت می شود رهن ِ ... [ یک ملت تا انتها مجبووور در صحنه! ] تزریق می شد در سرم مفهوم هایی که اسلام آوردم به آن ها از خدایی که ↓ معشوق را می آفرید اما برای مرد من بنده ای زن بودم و او یک خدای مرد !
همچون قراری پای امضای خداوندی [باید بپیوندی به او .. باید بپیوندی !] عمری از اول مانده در معنای ناچاری باید بگنجم کنجی از یک چاردیواری دیوار های تا ابد از خانه بیگانه دیوار های صوتی و تصویری ِ خانه ! هی دم کشیدم دم به دم طبع غذایت را باید به وجد آورد هر شب اشتهایت را با وعده های پشت ِ هم ، دردی پس از دردی آن لحظه هایی را که در من لمس می کردی... *** ای مرد رویاها ... که نه ! ای مرد کابوسم ! هر شب تو را با گریه و لبخند می بوسم می پیچم امشب هم میان نسخه ای ارزان با یک عروسک بازی دیگر چطوری؟ / هان؟؟
* این مهر هم تمام شد! باز هم من ماندم و آبانم ...
** یکی دو ماهی به روز نمیشود .. اما هستم!
معكوس ِ من به صفر رسيده ست !
مي نويسي دوباره نام مرا گوشه اي از بليط ِ فردايم مي روم تا بززززرگ تر بشوم تا سر ِ قبر ِ كودكي هايم !
"شهر كابوس هاي من ..تهران" ۱ آخرين ايستگاه اموات و .. اتوبوسي ولايتي ! مـــــــن را باز هم كش مي آورد تا تو
مثل يك كور ِ با عصا گشته نقطه تا نقطه جاده را بلدم مي روم چشم بسته از ياد ِ لنگرودي كه بغض ميكندم
بغض يعني ببار.. اما نه! جو ِ اين غ/قصه تا ابد ابريست من همانم كه بوده ام اما آسمان سقف ِ با دوامي نيست
زير ِ اين آسمان ِ يك نفره هر چه هستم ، به خوب يا بدي ام ؛ پاي امضاي خسته ام هستم من الهه ملك محمدي ام !
* ۱ "شهر كابوس هاي من تهران " / سيد مهدي موسوي. ** تهران كه باشم دسترسي دائم به نت ندارم . پس نبودن ها رو ببخشيد و بيامرزيد! *** |