|
روزهاي اول چه غريب بودي.... به ياد داري...؟ دوستانت تو را نمي شناختند...نمي دانستي از چه بنويسي.... مي ترسيدي شعر هاي كودكانه ات را مسخره كنند.... اما حالا كه قد كشيده اي نگاهي به اطرافت بيانداز.... ببين اينجا صميمانه...خوب يا بد.. در كنار تواند.. مانند تو اند ...همه با خوبي هايشان اينجا ميآيند ...با خنده ات ميخندند و با گريه ات گريه ميكنند هديه اي از اين بالاتر ميخواهي؟ پهلوان خورشيد من...... يكسالگي ات مبارك.
خواب شعر
جيب شعرم پر شده پر زبادام خيال ميزند گنجشككي توي ذهنم بال بال... يك شکوفه بر درخت مثل يك گل ميشوم باز شبها تا سحر يار بلبل ميشوم والدين من درخت خواهر من آفتاب سيب سرخي ميشوم بين بيداری و خواب.... مي برُد از شاخه ها ناگهان پيراهنم مي پرم از خواب شعر در پي افتادنم...
====================================================
اين هم براي شاه ماهي ها..... پولك سرخ وسفيدت را خريدارم.... قيمتش نان و گلاب و عشق مي فروشي...؟ هان؟ . دعايم كنيد......
دو چشم قشنگ... شبيه فاصله قد مي كشي و مي ميرند تمام روزنه هاي سپيد و نوراني چه با لباس سياهت قشنگ تر شده اي نشسته موي سياهت به روي پيشاني.....! يكي دوثانيه لطفا! به قدر فرصت عشق.... بذار چشم بدوزم به چشم هاي خودم در آن كبود دوباره ببينم عكس تورا كه با خوشي بخزم در خيال خام عدم.... هنوز بر سر قلبم نوار مشكي نيست....! چرا به اشك......؟ مثال دو ابر در پاييز بيا و مشك بر انداز و خاك اول را تو با تمام جسارت سر ستاره بريز.... هنوز عشق نمرده... هنوز اين ((من)) هست كنار پنجره هر شب بيا به ديدن من و ان يكاد بخوان و دوقطره اشك بريز و بعد باد صبا مژده ي رسيدن من.... دوباره از دل تنگت ستاره مي چينم و مي گذارمشان گوشه ي دلي دلتنگ قرارمان شب بعدي...كنار پنجره؛باز! من و خدا و نبودن تو و دوچشم قشنگ.... شعر تقديم به....: مرحوم خسرو شكيبايي مرحوم قيصرامين پور مرحوم عمران صلاحي مرحوم مرتضي مميز مرحوم گل آقا و... براي شادي روح من هم دعا بفرماييد.... ياحق
علي جان
خوش آمدی.....
پدر گاهي بزرگ تر از آني كه بگويم چه قدر...... روزت مبارك...... بابا
بابا نمازش را دوباره وقت سحر گاهي ادا كرد در اول صبح بهاري او باز هم ياد خدا كرد رنگ نمازش رنگ باران در جنگلي ارديبهشتي خوشبو چو پر چيني پر از ياس بر شانه ي ديوار خشتي باباي من يك آسمان است ازصد پرستو هم رهاتر يك آبي خوشرنگ و زيباست از آبي دريا فراتر شب ها كه بابا از سر كار خندان و خسته باز گردد از فرط شادي و هياهو لبها به خنده باز گردد شايد بيايد بادلي پر اخم و رخش در هم تنيده عيبي ندارد باز آخر
دو تا بشقاب چيني شب است و مادر من كنار من نشسته دوتا چشمان مادر كمي سرخ است و خسته ومن بر روي اين تخت كمي با قهر و اخمو كمي در هم تنيده دماغ و چشم و ابرو... مگر من قتل كردم كه مادر جان مرا زد؟ گناه از من ولي او عروسك را چرا زد........؟ عزيزم را نزن چون... گلم بابا ندارد دوتا بشقاب چيني از اين حرفا ندارد!!!
به پیوست ۲
دوباره سلام.......
بنده رسما از سفر برگشتم.......
سوغاتی هم به جای خود
یاحق
سلام.... روزها مي گذرد حادثه ها ميآيند انتظار فرج از نيمه ي خرداد كشم.... سالروز فوت آقامون تسليت...
------------------------------------------------------------------------
تقديم به جانبازان عزيز اسلام كه دردهايشان كمتر از شهادت نيست
قسم به رنگ انار تازه همرنگ قصه ها شده اي...! يك تنزل از اوج اين هستي يا بنا بر عبارتي ديگر جامي از عشق و غرق در مستي به گمانت كه قهرمان شده اي؟ بامدالي به گردنت درگير
و تو هم يك اسير تسليمي
در سيه چال حضرت تقدير
و هو لا اله الا هو
كه جهان صد انار تسبيح است
و تو مستي و غافل از اينكه
اين فقط با انار تشبيه است
و تلنگر ...شبيه لبخندت
واااااي از اين سكوت زجر آور
سرفه اي خشك و بعد چشمانت
_ وجه تشبيه را به ياد آور
ياد آن روزهاي مهتابي
غرق گريه ...قسم به رنگ انار
به جمال محمدت يارب
پدرم را به خانه مان باز آر
پدرت آمده است اما خوب
صورتش غرق قصه اي ديگر
اين فقط جاي پاي تركش هاست
سرفه هايي كه مي رسد آخر...
مانده ام معترض به اين مردن
سهم تو از زمانه ات اين بود؟
آخ بابا نگو كه اين سينه
شاهد لاله كاري مين بود
و تو گفتي سكوت كودك من
اين همان راز كوچك من نيست
دختري كه شكايتش اين است
رك بگويم كه كودك من نيست....
دلبر كه در كف او موم است سنگ خارا.... ******* سلام. بارون باريد و نباريد....
قول ما گيلاني ها..وا نمي ده آسمون رو....... جديدا يه ذره تو دعا هامون دقيق شدم..
بعضي هامون خدا رو نصيحت مي كنيم باور نمي كنيد...؟؟؟؟ خدا رحمت كنه قيصر((
چرا عاقلان را نصيحت كنيم بياييد از عشق صحبت كنيم
تمام عبادات ما عادت است به بي عادتي كاش عادت كنيم... به جاي شكوه و گلايه بشينيم استغفار كنيم براي اينكه خدا بتونه بهمون نعمت بده بايد دستامون رو دراز كنيم ....
با خدا هم تكبر؟؟...
یاد صحیفه سجادیه افتادم......
چه اخلاصی......وای؟!!! نمي دونم مي دونيد يا نه ، که اولين گناه تكبره..... زماني كه شيطان نسبت به انسان احساس برتري كرد.... ((چه پررو؟)) رها كنم... ....................... و ديگه اينكه صاحب وب دچار مرض ثعب العلاج امتحان زدگيه
دوران نقاهتش هم تا 23 خرداد طول مي كشه....
شرمنده ي كامنت هاي بي جواب.... اين هم نفس هاي آخر: نفس... ن.ف.س ن..ف... ن.. ... ؟
به وب تصویر من سر بزنید..... امیدوارم از عکس ها خوشتون بیاد.... خوشا به حال چشم ضعیفی که پشت عینک نیست
تلفن همراه بابایی
چند روزی گم شده ست انگار
زل زده بابای غمگینم
خیره بر پهنای یک دیوار
باز میگویم در گوشش
شاید آن را گربه ای برده
مثل جوجوی قشنگ من
برده آن را گوشه ای خورده
یا که شاید برده آن را دزد
یا همین همسایه مان ....نورا
زود می خواهی برم آنجا
تا بگیرم نیشگون .....اورا؟
می زند بابا به روی من
خنده ای آرام و بی تردید
آن طرف یک موش بازیگوش
زیر جوراب پدر لغزید....
دعام كنيد.... ياحق
|
|