تبليغاتX
پهلوان خورشید

يالطيف

 

 شبیه شازده کوچولویی که از گل خود قهر کرده و میخواهد به سفر برود غمگینم...

و دلم میخواهد روزی هزار مرتبه غروب خورشید را گریه کنم

این روز ها گیلان من ، دلتنگ تر از همیشه می بارد

 

  

شب بود و دلم اسیر دام غم بود

آبم کم بود؟ یا که نانم کم بود؟

باران که گرفت غصه هایم پر زد

گیلان...همه خیس دوستت دارم بود

 

 

اما همیشه وحی از جانب آسمان نبوده

گاهی از زمین نیز

فرشته هایی بر آسمان نازل شدند

 

 

تو رفتی و از نبودن خود شادی

در دامن معشوقه ی خود افتادی

حق من و مادرم چه بابا؟... ای کاش

یک آدرس از قبر خودت میدادی

 

 

*هفته ی دفاع مقدس مبارک

**معمولن رباعی سرای خوبی نیستم...خواستم مشقی نوشته باشم/همین

***هیچ چیز توی دنیا برام عجیب تر از تنهایی آدم ها نیست...هر آدمی محکوم به تنهاییه...حتی در آغوش عزیزانش/رمان "همه ی نام ها" اثر ژوزه ساراماگو...برای درک این تنهایی بهترینه

****و دگر هیچ

***** عزیزان دلم...از فردا میــــــــــــرم تهران.مسلمن مثل گذشته دسترسی به نت نخواهم داشت

امیدوام غیبت ها رو درک کنید و کوتاهی ها رو ببخشید

+ تاريخ چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 16:21 نويسنده الهه ملک محمدی |

 

 

آسمان تپیده ...

امشب

فرشته ها

 از دماغ فیل می افتند !

 

انا انزلناه فی لیله القدر

 

من خدا را دیدم....

 

 

ـ من خدا را دیدم

ته کوچه... آنجا

به تقلای نگاه گل شب می خندید

                                       {ماه را میگویم}

بعد غیبش زد و رفت

         وسط حرف نسیم

                  در سخنرانی گل ...

***

خواهرم چشم به من می دوزد

ـ تو کمی کم داری!؟

چه کسی دیده خدا را آخر؟؟

من دلم می گیرد

ـ دیدمش من...

                   به خدا

می رود داخل خانه

با قهر

من دلم می ش ک ن د

باز من ماندم و تنهایی من

من و یک کوچه پر از سنگ وسکوت

                                      همه تنها ماندیدم...

***

راستی...

شاید این سنگ...

                        چه کسی میداند؟

     ـ راستی سنگ سیاه

            راستی سنگ صبور

                           تو نگویی به کسی

                                     بینمان می ماند؟

                                   

ته کوچه ... آنجا

                  من خدا را دیدم

 

 * شهادت امیر المومین مولا علی (ع) برهمگی تسلیت.

** فلسفه...تهران

*** بادبادک باز اثر خالد حسینی ترجمه ی مهدی غبرایی...نخوندی؟پس از دستت رفته !

****مرا تبار خونی گل ها به زیستن متعهد کرده..تبار خونی گلها...میدانید؟

*****یا علی ... التماس دعا

+ تاريخ چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 1:14 نويسنده الهه ملک محمدی |

 

شعرهایم شبیه هم شده اند

تو از این شعر ها طلب داری ؟

توی هر برگ دفترم انگار

واژه واژه از عشق می باری :

 

 

به صحرا شدم ،

عشق باریده بود ...

 

 

 

بغض من را تو قورت میدادی

اشک من توی چشمهای تو بود

من قدم می زدم ولی انگار

هر قدم عین رد پای تو بود

 

مست شد چشم های معصوم ت

به گناهی شبیه چشمانم

باز کفاره میدهم ، هر روز

در نمازم ترانه میخوانم !

 

دیدگان تو سجده گاهم شد

در نگاه تو ذکر می گفتم

چشم هایم سیاه تر شده اند

دارم از چشم هات،

                        می افتم

 

جرم من هر چه بود ، هر چه که هست

زیر این تازیانه می شکنم

آن کسی که میان لبخندش

طعم اشک تو را چشیده ، منم

 

روی دیوار ها به غیر از تو

روزنی رو به آرزو ها نیست

آسمان مفت چنگ پنجره ها

چشم هایت برای من کافیست

 

پهلوان خورشید دوساله شده ... تولدش مبارک  

** ماه رمضونه ، سفره ی ناهار و صبحونه مون جمع شده ، باس سفره ی پهــــــــن خدا رو بچسبیم  بسم الله...

(البته سفره ی پهن خدا شامل افطاری و سحری هم میشه )

*** دارم "داستان یک شهر" احمد محمود رو میخونم ... شونصد صفحه اس همچین تلخ ناک هم هست آدم دلش میگیره

**** ای کاروان آهسته ران ، آرام جانم میرود ... عزیزان دعا فراموش نشه

*****  

+ تاريخ یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 13:30 نويسنده الهه ملک محمدی |

 

از آن روزی که خدا آسمان را به من بخشید

و من شیفته ی پریدن شدم ،

دیگر زمین جای من نبود

هرچند گنجشک ها هم

آدم حسابم نمیکنند

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 "هی فلانی...

زندگی شاید همین باشد"

 

 

 حکومت نظامی

 

ما آن امید از همه عالم بریده ایم

مجموعه های مرکب و آدم/ سوار هم !

توجیه ((عشق)) توی پرانتز... قیاس ها

صدها هزار مرد رباتی کنار هم

 

این روزها که پنجره ها مان مجازی اند

باید "کلیک" کرد برای گشودنش !

افسوس ، آسمان خدا پشت پنجره

هی گاوگیجه رفته میان نبودنش

 

انشای هفته:عشق ..._ نه آقا ، جدید تر

لطفا :بیان علت پیدایش ریال !

یا حاصل جدید ترین اختراع قرن...

دیدار رایگان کسی داخل خیال !

 

در کوچه های عشق حکومت نظامی است

از جاده ی میانبر نفرت گذر کنید

یک توصیه برای عزیزان شهروند

تا حد ممکن از دل عاشق حذر کنید

 

 

* "همبستگی" از  ایتالو کالوینو در ادامه ی مطلب.(از این نویسنده داستان های فوق العاده ای میشه خوند، مثلا : بارون درخت نشین / ویکنت دو نیم شده / شوالیه ی ناموجود)

 **چه قدر بده آدم هیچ کس جز خودش رو قبول نداشته باشه...نه؟

 *** رتبه ی کنکورم 2700 اومد.چه خوشم بیاد چه خوشم نیاد حاصل کشت من این شد.

 **** خدایا ... ما را آن ده که آن به

*****


ادامه مطلب
+ تاريخ سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 19:30 نويسنده الهه ملک محمدی |

 

سلام

رفته بودم مشهد

با دست خالی رفتم و

با دست خالی...

برگشتم

 

نه میتونم بگم بمون / نه میتونم بگم برو

 

غزل:

 

لبخند تلخ صورت دلقک ها

 

حالا کلاغ  ِ قصه تو را دارد

تو غرق در غرور مترسک ها

انسان شدن کنار تو آسان نیست

در گیر و دار جنگ عروسک ها

عاشق شدی؟ قبول ! چرا اینجا؟

همسایه عشق اهل خیابان نیست

می ترسم از خلاصه شدن در تو

نفرین به عشق هرزه ی پیچک ها

تق تق ، منم ، ولی نگشا در را

این انتظار بیهده ما را بس

من راضی ام به دیدن تو در خواب

حتی کنار یورش بختک ها

تقدیر ما خزانه ای از عشق است

هرکس به قدر وسع خودش ...عاشق

سهم من این حساب پس انداز است

سهم تو در شکستن قلک ها

از آسمان غریبه شدی با من

زنجیر گشته ای به نگاهی که...

زندانی هزاره ی سیمان است

در بند قیر و برده ی آهک ها

پرواز طعم چشم تو را دارد

پرواز کن ، برای من این کافیست

پشت قفس هوای تو را دارم

بالا برو ، به اوج چکاوک ها

در آسمان پر زدنت شادم

سرمستم از پریدن تو...اما

گاهی به معنی قل و زنجیر است

لبخند تلخ صورت دلقک ها

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

* ببخشید غزل رو شبیه دوبیتی های پیوسته نوشتم

این مدل محض قالب وبلاگمه که نمی خوام عکسش با نوشته ها تداخل پیدا کنه.

** کی" کافه پیانو" فرهاد جعفری رو خونده؟

دلم میخواد نظر بقیه رو هم در مورد این کتاب بدونم/لطفا!

*** اتل متل توتوله گفتن بلدی؟ بفرما

****همه تونو دوست دارم  هر گلی اینجا عطر خاص خودشو میده

 

+ تاريخ شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 12:37 نويسنده الهه ملک محمدی |

سلام

امروز فردای کنکوره 

حس یک آلوچه ی گاز زده رو دارم !

دلم واسه همه گنجیشک بود

واسه همه

 

و من چه قــــــدر دلم میخواهد

که گیس های نفر اول کنکور را بکـــــــشم !

 

دوبیتی های پیوسته!:

 

رنگ گندم

 

تست میزد مرا دو چشمانت

مثل گاج عمومی انشا

مشق می کرد غصه هایم را

روی پرواز گیج شپ پره ها

کوله پشتی ترین نگاهت را

رو به سوی کرانه دوخته ای

کفش هایت وداع می گویند

تو به آنها مرا فروخته ای

{ پا به پا و مردد و خسته...

ریشه ام را از آسمان کندم}

ـ برو جانم قطارت آمده است

من به این جاده دل نمی بندم

حاصل جمع بستن من و تو

شد زنی در لباس دامادی

حال از تـــو فقط تو را دارم

بی خیالش ، برو...تـــو آزادی

{گریه کردی برای دوری من ! }

شازده ! دوستی به بودن نیست

از طـــلای وجود تو تنهـــــــا

رنگ گندم برای من کافیـست

توی جغرافیای چشمانت

شهر محروم من کجاست ؟ کجا ؟

آنکه با من همیشه می ماند

توی دنیا فقط خداست ،

 خدا

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 *   صدیقه ! شعر فوق که هیچی...شاعرش هم تقدیم به تو باد

** از همه ی کسایی که تو تختگی هم یاد ما کردن ممنونم و متشکرم و مرسی

*** دلتون برام تنگ شده بود....نه؟

 

****

خدایا...

 به خدایی ات قسم

 که خدا تر از تو ندیدم

+ تاريخ یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 11:44 نويسنده الهه ملک محمدی |

 

در پهلوون خورشيد (براي پنج ماه) تخته شد!

 

 

ميروم كه لياقت دوستي با تو را پيدا كنم

ميروم كه دانشجو برگردم...

                    

دعا كن مرا

             ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تا فرداي روز كنكور انساني 88

ياحق

(دوست ندارم براي اين پست كسي رو خبر كنم....ببخشيد)

 

+ تاريخ یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 11:18 نويسنده الهه ملک محمدی |